در اپیزودهای قبل دیدیم که برای انسان دینی، جهان فقط مجموعهای از مکانها نیست. جهان باید نظم و مرکز داشته باشد و با امر قدسی در ارتباط باشد.
به همین دلیل، انسان دینی فقط در فضایی فیزیکی زندگی نمیکند؛ او در یک کیهان زندگی میکند، یعنی در جهانی که از آشوب جدا شده، نظم گرفته، تقدیس شده و به مکانی قابل سکونت تبدیل شده است.
میرچا الیاده در بخش هفتم از فصل نخست کتاب «امر قدسی و امر نامقدس»، این اندیشه را یک گام جلوتر میبرد: اگر «جهان ما» یک کیهان باشد، حملهای که از بیرون صورت میگیرد فقط رویدادی نظامی یا سیاسی نیست. از نگاه انسان دینی، چنین حملهای میتواند جهان نظمیافته را دوباره در معرض آشوب قرار دهد.
در این تخیل دینی، دشمن فقط کسی نیست که به شهر یا سرزمین حمله میکند؛ میتواند نمایندهٔ نیروهای آشوب نیز باشد.
حمله به شهر؛ بازگشت آشوب
«جهان ما» با تقلید از کار خدایان ساخته شده است. در بسیاری از سنتها، خدایان در آغاز بر آشوب غلبه میکنند و جهان را پدید میآورند. انسان نیز هنگامی که سرزمینی را سامان میدهد، شهری میسازد یا جهانی برای سکونت خود برپا میکند، همان الگوی آفرینش را در مقیاسی کوچکتر تکرار میکند.
بنابراین، وقتی نیرویی از بیرون به این جهان حمله میکند، در سطح نمادین گویی آشوب بازگشته است تا آنچه را با آفرینش آغاز شده بود از هم بپاشد.
الیاده میگوید به همین دلیل، برای انسان دینی دشمنان «ما» میتوانند با دشمنان خدایان یکی دانسته شوند: دیوان، نیروهای تاریکی و بیش از همه، اژدهای بزرگ آغازین.
اژدهای آغازین؛ صورت اسطورهای آشوب
وقتی الیاده از اژدهای آغازین سخن میگوید، منظورش صرفاً جانوری افسانهای نیست.
در بسیاری از اسطورهها، پیش از آنکه جهان نظم پیدا کند، در وضعیتی بیشکل و نامتعین قرار دارد. جهان هنوز صورت نگرفته و به کیهان تبدیل نشده است. این وضعیت با تصویرهای گوناگونی بیان میشود:
- آبهای آغازین؛
- تاریکی؛
- مار؛
- هیولای دریایی؛
- یا اژدها.
اژدها در اینجا نماد همان آشوبی است که باید بر آن غلبه شود تا جهان شکل بگیرد.
الیاده برای الگوی غلبه بر آشوب نمونههای مختلفی میآورد. در اسطورهٔ بابلی، مردوک بر تیامت، هیولای دریایی آغازین، پیروز میشود و جهان را از پیکر او میسازد. در سنت عبری نیز از پیروزی یهوه بر هیولای آغازین، رَهَب، سخن گفته میشود.
در هر دو نمونه، الگویی مشترک دیده میشود: پیش از جهان نظمیافته، آشوب وجود دارد؛ نیروی الهی بر این آشوب غلبه میکند و پس از آن کیهان میتواند پدید بیاید.
اکنون بهتر میتوان فهمید چرا در تخیل دینی، حمله به «جهان ما» به بازگشت نیروهای آشوب شباهت پیدا میکند. شهر فقط یک شهر نیست؛ کیهانی است که مرز گرفته، نظم پیدا کرده و از فضای آشوبناک جدا شده است. پس هنگامی که دشمن به آن حمله میکند، گویی آشوب دوباره به مرزهای کیهان رسیده است.
الیاده این معنا را بهروشنی بیان میکند: ویرانی یک شهر معادل بازگشت به آشوب است.
در مقابل، هر پیروزی بر مهاجمان میتواند تکرار همان پیروزی آغازین خدایان بر اژدها باشد. در سطح نمادین، جنگ فقط میان دو گروه انسانی نیست؛ یک سو جهان سامانیافته قرار دارد و در سوی دیگر نیروهایی که این نظم را تهدید میکنند:
کیهان در برابر آشوب.
فرمانروا در جایگاه قهرمان نظم
الیاده برای نشان دادن این نگرش، چند نمونهٔ تاریخی و اسطورهای مطرح میکند.
در مصر، فرعون با خدای رَع، پیروز بر اژدهای آپوفیس، همانند دانسته میشد و دشمنان او با همان اژدهای اسطورهای یکی انگاشته میشدند.
در سنت ایرانی نیز الیاده به داریوش اشاره میکند. او داریوش را در پیوند با ثرَئِتَئونَه، قهرمان اسطورهای ایرانی که در سنتهای بعدی بیشتر با نام فریدون شناخته شد، مطرح میکند؛ قهرمانی که بر اژدهایی سهسر غلبه کرده بود.
باز هم همان الگو تکرار میشود: فرمانروا یا قهرمان در سوی نظم قرار میگیرد و دشمن یا اژدها در سوی آشوب.
برای فهم بحث الیاده لازم نیست تمام نمونههایی را که در کتاب آورده است اینجا دنبال کنیم. نکتهٔ اصلی این است که در چنین جهانی، دشمن میتواند چیزی بیش از دشمنی انسانی باشد؛ میتواند صورت زمینی همان نیرویی دیده شود که جهان منظم را تهدید میکند.
مرز شهر؛ مرز میان کیهان و آشوب
الیاده سپس به دیوارها و استحکامات شهرها میپردازد و بحث را وارد مرحلهٔ تازهای میکند.
او میگوید احتمالاً در آغاز، خندقها، باروها، هزارتوها و دیوارهای اطراف سکونتگاهها فقط کارکرد نظامی نداشتند؛ یعنی تنها برای جلوگیری از ورود سربازان دشمن ساخته نشده بودند. در بسیاری از فرهنگها، این مرزها نقشی آیینی و جادویی نیز داشتند و قرار بود دیوان، ارواح مردگان، بیماری و نیروهای خطرناک را بیرون از شهر نگه دارند.
بار دیگر با همان تقابل قدیمی روبهرو میشویم:
- داخل مرز، «جهان ما» قرار دارد؛ جهانی نظمیافته و قابل سکونت؛
- آنسوی مرز، قلمرو نیروهای ناشناخته و آشوبناک است.
پس دیوار شهر فقط مانعی فیزیکی نیست؛ در تخیل دینی، مرزی است که کیهان را از آشوب جدا میکند.
دیوارهایی در برابر بیماری و مرگ
الیاده برای توضیح کارکرد آیینی مرز از شمال هند مثال میآورد. در برخی مناطق، هنگام شیوع بیماریهای همهگیر، پیرامون روستا دایرهای میکشیدند تا دیوانی که عامل بیماری دانسته میشدند نتوانند وارد محدودهٔ روستا شوند.
برای ما ممکن است این کار صرفاً نمادین به نظر برسد؛ اما در منطق دینی آن فرهنگ، دایره واقعاً مرزی محافظ بود که «جهان ما» را از بیماری، مرگ و نیروهای تهدیدکننده جدا میکرد.
الیاده به نمونههایی از اروپای قرون وسطی نیز اشاره میکند؛ جایی که دیوارهای شهر میتوانستند بهصورت آیینی تقدیس شوند تا در برابر شیطان، بیماری و مرگ نقش حفاظ داشته باشند.
در چنین نگاهی، مرز میان دشمن انسانی و نیروی اهریمنی کمرنگ میشود؛ زیرا در هر دو حالت نتیجه یکی است:
- ویرانی؛
- ازهمپاشیدگی؛
- و مرگ.
یعنی فروپاشی همان نظمی که جهان انسانی بر پایهٔ آن بنا شده بود.
ردپای این تصویرها در زبان انسان امروز
الیاده در ادامه نکتهای جالب دربارهٔ جهان مدرن مطرح میکند. حتی ما انسانهای امروز نیز هنوز از همین تصویرها استفاده میکنیم.
وقتی میخواهیم از خطرهایی سخن بگوییم که تمدن یا جامعهٔ ما را تهدید میکنند، میگوییم:
- آشوب همهچیز را فرا گرفته است؛
- بینظمی همهجا را پر کرده است؛
- تاریکی بر جهان ما سایه انداخته است؛
- همهچیز در حال فروپاشی است.
از نگاه الیاده، این تعابیر فقط استعارههایی اتفاقی نیستند؛ نشان میدهند چیزی از تصویرهای کهن هنوز در ذهن ما زنده است.
شاید دیگر مانند انسان سنتی فکر نکنیم، شهر را کیهانی مقدس ندانیم یا دشمن خود را اژدهای آغازین نبینیم؛ اما وقتی نظم جهانمان تهدید میشود، هنوز از همان تصویرهای قدیمی کمک میگیریم: آشوب، تاریکی، فروپاشی، بیشکلی و مرگ.
حتی در زبان انسان غیردینی نیز ردی از نگاه دینی کهن باقی مانده است. الیاده در بخشهای مختلف کتاب به همین نکته بازمیگردد: انسان مدرن، حتی هنگامی که خود را غیردینی میداند، همیشه بهطور کامل از میراث دینی و اسطورهای جدا نشده است. برخی تصویرها، ترسها و واکنشها همچنان در زبان و ذهن او باقی ماندهاند.
جمعبندی اپیزود هفتم
در این اپیزود دیدیم که الیاده از مفهوم «جهان ما» نتیجهای مهم میگیرد. اگر جهان ما یک کیهان باشد، یعنی جهانی نظمیافته، مرزبندیشده و قابل سکونت، هر چیزی که این نظم را تهدید کند میتواند با آشوب پیوند پیدا کند.
به همین دلیل، در تخیل دینی دشمن فقط دشمنی انسانی نیست؛ میتواند صورت زمینی همان نیروهایی باشد که در آغاز آفرینش در برابر پیدایش جهان ایستاده بودند. اژدهای آغازین نیز نماد همین نیروهاست: بیشکلی، تاریکی، مرگ و آشوب.
از این منظر، ویرانی شهر معنایی فراتر از خراب شدن ساختمانها پیدا میکند. جهانی که سامان یافته بود، دوباره در معرض فروپاشی قرار میگیرد. در مقابل، پیروزی بر مهاجم میتواند در سطح نمادین تکرار پیروزی خدایان بر آشوب باشد.
همین منطق کمک میکند بفهمیم چرا مرزها، دیوارها و استحکامات شهرها همیشه فقط سازههایی نظامی نبودند؛ گاهی وظیفه داشتند خود جهان انسانی را از نیروهایی که بیرون آن قرار داشتند محافظت کنند.
در این اپیزود فقط مسیر اصلی استدلال الیاده و چند نمونهٔ منتخب را دنبال کردیم. او در متن کتاب مثالها و ارجاعات بیشتری میآورد و ارتباط میان دشمن، اژدها، مرگ، بیماری و آشوب را با جزئیات بیشتری بررسی میکند.
برای آشنایی کاملتر با این نمونهها و ظرافتهای بحث، پیشنهاد میکنیم بخش «شهر ـ کیهان» از کتاب «امر قدسی و امر نامقدس» را نیز مطالعه کنید.
در اپیزود بعدی چه خواهیم شنید؟
در بخش بعد، پرسش کمی تغییر میکند. تا اینجا دیدیم که انسان دینی جهانی برای خود میسازد و از آن در برابر بازگشت آشوب محافظت میکند؛ اما وقتی مکانی را برای زندگی انتخاب میکند و در آن خانه، روستا یا شهری میسازد، در واقع چه مسئولیتی را بر عهده میگیرد؟
الیاده در بخش بعد با عنوان «بهعهده گرفتن آفرینش جهان» به سراغ همین موضوع میرود و نشان میدهد که برای انسان دینی، سکونت در یک مکان میتواند به معنای پذیرفتن مسئولیت ساختن و حفظ کردن یک جهان باشد.
شنیدن پادکست در سایر پلتفرمها
علاوه بر پخشکنندهٔ موجود در ابتدای این صفحه، میتوانید اپیزودهای پادکست «امر قدسی و امر نامقدس» را در پلتفرمهای زیر نیز بشنوید و دنبال کنید: