در اپیزود قبل دربارهٔ مرکز جهان صحبت کردیم. دیدیم که برای انسان دینی، مرکز جهان فقط نقطهای جغرافیایی نیست؛ جایی است که زمین و آسمان به هم پیوند میخورند، در همگنی فضای عادی گسستی پدید میآید و ارتباط با عالم قدسی ممکن میشود.
میرچا الیاده در بخش ششم از فصل نخست کتاب «امر قدسی و امر نامقدس»، نکتهٔ مهم دیگری به این بحث اضافه میکند: «جهان ما» برای انسان دینی همیشه در مرکز قرار دارد.
این جمله در نگاه اول شاید عجیب باشد. چگونه ممکن است هر قوم، دین و فرهنگی جهان خود را مرکز بداند؟ مگر مرکز جهان فقط یک نقطه نیست؟
برای پاسخ دادن به این پرسش، باید دوباره به معنایی بازگردیم که الیاده از «مرکز» در نظر دارد.
مرکز؛ مفهومی وجودی، نه جغرافیایی
الیاده از مرکز هندسی جهان، نقطهای روی نقشه یا وسط کرهٔ زمین سخن نمیگوید. مرکز برای انسان دینی مفهومی وجودی و نمادین است.
هرجا جهان برای انسان معنا پیدا میکند، هرجا ارتباط با امر قدسی ممکن میشود و هرجا زمین به آسمان گشوده میشود، همانجا میتواند مرکز جهان باشد.
از این منظر، جهان حقیقی همیشه در مرکز قرار دارد؛ زیرا مرکز همان جایی است که ارتباط میان سه سطح کیهانی ممکن میشود:
- آسمان؛
- زمین؛
- و جهان زیرین.
الیاده میگوید هر قلمرویی، هر اندازه بزرگ یا کوچک، هنگامی که برای انسان دینی نقش «جهان ما» را پیدا میکند، میتواند خود را همچون جهانی کامل نشان دهد.
ممکن است یک سرزمین کامل، مانند فلسطین، تصویر جهان باشد. ممکن است شهری مانند اورشلیم تصویر جهان باشد و ممکن است پرستشگاهی مانند معبد اورشلیم همین نقش را بر عهده بگیرد.
imago mundi؛ جهان در مقیاسی کوچکتر
الیاده برای توضیح این مفهوم از اصطلاح لاتین imago mundi استفاده میکند؛ یعنی «تصویر جهان».
وقتی مکانی imago mundi است، در مقیاسی کوچکتر کل جهان را بازنمایی میکند. برای مثال، معبد فقط یک ساختمان نیست؛ در تخیل دینی میتواند تصویر فشردهٔ تمام کیهان باشد و هر بخش آن نمایندهٔ بخشی از جهان شود: آسمان، زمین، دریا یا جهان زیرین.
الیاده در همین بخش از تفسیر فلاویوس یوسفوس دربارهٔ معبد اورشلیم مثال میآورد. بر اساس این تفسیر:
- صحن معبد نمایندهٔ دریا یا نواحی زیرین بود؛
- مکان مقدس نمایندهٔ زمین بود؛
- و قدسالاقداس نمایندهٔ آسمان بود.
بنابراین، معبد در فضایی محدود تمام جهان را در خود خلاصه میکرد. معبد فقط جایی برای عبادت نبود؛ خود جهانی کوچک، کیهانی فشرده و تصویری از جهان بود.
تکرار مرکز در سرزمین، شهر و معبد
اینجا نکتهای مهم روشن میشود: در جوامع سنتی، هم تصویر جهان و هم مرکز جهان میتوانند بارها و در مقیاسهای مختلف تکرار شوند.
فلسطین میتواند مرکز جهان باشد. اورشلیم نیز میتواند مرکز جهان باشد و معبد اورشلیم نیز میتواند همین جایگاه را داشته باشد. این مرکزهای متعدد با یکدیگر تناقض ندارند؛ زیرا بحث بر سر هندسه نیست، بلکه سخن از تجربهٔ دینی است.
برای انسان دینی، مرکز میتواند در مقیاسهای مختلف تکرار شود. یک سرزمین، شهر، معبد و حتی خانه میتواند مرکز باشد؛ زیرا مرکز جایی است که جهان از آن معنا میگیرد.
برای نزدیکتر کردن بحث به تجربهٔ خودمان، میتوانیم بگوییم خانهٔ هرکس ممکن است جهان کوچک او باشد یا شهر دوران کودکیاش به مرکز خاطرهها و هویتش تبدیل شود. این مثال از خود الیاده نیست و او از چیزی عمیقتر از خاطره و دلبستگی شخصی سخن میگوید؛ اما این تشبیه کمک میکند بفهمیم چگونه یک مکان میتواند برای انسان چیزی فراتر از نقطهای جغرافیایی باشد.
الیاده کثرت مراکز و تکرار تصویر جهان در مقیاسهای کوچکتر را یکی از ویژگیهای مهم جوامع سنتی میداند. برای انسان سنتی، جهان مدام در اندازههای مختلف بازسازی میشود:
- سرزمین، تصویر جهان میشود؛
- شهر، تصویر جهان میشود؛
- معبد، تصویر جهان میشود؛
- و خانه نیز میتواند تصویر جهان شود.
خانه؛ کیهان شخصی انسان دینی
انسان دینی میکوشد تا جای ممکن نزدیک مرکز زندگی کند. او باور دارد سرزمینش در میانهٔ زمین قرار دارد، شهرش ناف جهان است و معبد یا کاخش مرکز جهان به شمار میآید؛ اما این برای او کافی نیست. میخواهد خانهٔ خودش نیز در مرکز باشد و تصویر جهان را در مقیاسی کوچکتر بازآفرینی کند.
در اندیشهٔ الیاده، میل به مرکز فقط میلی جمعی و مربوط به سرزمین، شهر یا معبد نیست؛ این میل وارد زندگی شخصی انسان نیز میشود. انسان میخواهد خانهاش فقط پناهگاهی فیزیکی نباشد، بلکه جهانی کوچک و نوعی کیهان خانگی باشد.
برای انسان جوامع سنتی، زندگی فقط در فضایی ممکن است که به سوی بالا گشوده باشد؛ فضایی که در آن ارتباط با جهانی دیگر و با امر قدسی امکانپذیر شود.
در اپیزودهای قبل همین ایده را در داستان آچیِلپا دیدیم. تیرک مقدس برای آنان محور جهان بود. چون آچیِلپاها کوچنشین بودند، مرکز را با خود حمل میکردند تا هیچگاه از آن دور نمانند.
الیاده اکنون همان اندیشه را به شکلی دیگر توضیح میدهد: انسان دینی نیاز دارد همیشه در مرکز زندگی کند. مهم نیست فضای آشنای او چقدر بزرگ باشد؛ کشور، شهر، روستا یا خانه. او در هر مقیاسی میخواهد در جهانی کامل، سامانیافته و معنادار زندگی کند، نه در فضایی پراکنده، بیمرکز و بیجهت.
بنابراین، برای انسان دینی «جهان ما» همیشه در مرکز قرار دارد؛ زیرا فقط در مرکز میتوان واقعاً زندگی کرد.
ناف جهان؛ آفرینش از مرکز
الیاده سپس وارد بحث آفرینش جهان از مرکز میشود. او میگوید جهان فقط پیرامون یک مرکز سامان پیدا نمیکند؛ خود جهان از مرکز زاده میشود و از نقطهای مرکزی گسترش مییابد، گویی جهان مانند موجودی زنده از ناف خود رشد میکند.
این تصویر در سنتهای مختلف دیده میشود. الیاده به ریگودا اشاره میکند؛ جایی که جهان از هستهای مرکزی و نقطهای میانی زاده میشود و گسترش پیدا میکند.
او سپس به سنت عبری میپردازد که این تصویر در آن حتی روشنتر است. در این سنت گفته میشود خدا جهان را مانند جنین آفرید. همانگونه که جنین از ناف رشد میکند، آفرینش جهان نیز از ناف آغاز شد و سپس در همهٔ جهتها گسترش یافت.
اهمیت این تصویر در آن است که مرکز فقط محل قرار گرفتن جهان نیست؛ نقطهٔ آغاز جهان نیز هست. جهان از مرکز آغاز میشود، از مرکز گشوده میشود و از مرکز به همهٔ جهتها امتداد پیدا میکند.
از آنجا که ناف زمین یا مرکز جهان همان سرزمین مقدس است، در سنت یهودی گفته میشود جهان از صهیون آغاز شده است. دربارهٔ صخرهٔ اورشلیم نیز گفته میشود «سنگ بنیاد زمین» است؛ یعنی ناف زمین و جایی که سراسر جهان از آن گشوده و گسترده شده است.
در این تخیل دینی، اورشلیم و صخرهٔ معبد فقط مکانهایی تاریخی نیستند؛ نقطهٔ آغاز جهاناند.
اکنون معنای مرکز کاملتر میشود. مرکز جایی است که ساحتهای مختلف هستی به هم میرسند و در عین حال، نقطهای است که جهان از آن آغاز میشود. مرکز هم محل ارتباط است و هم مبدأ آفرینش.
ساختن جهان از مرکز
الیاده از همینجا به نتیجهٔ مهم دیگری میرسد: اگر جهان از مرکزی آغاز شده است، انسان نیز هر بار که جهانی برای خود میسازد، باید همین الگو را تکرار کند.
برای انسان دینی، ساختن فقط بنانهادن نیست. هنگامی که خانهای بنا میکند، روستایی میسازد یا در سرزمینی مستقر میشود، در سطح نمادین آفرینش نخستین را تکرار میکند.
در بخشهای قبل دیدیم که ساکن شدن در یک سرزمین میتواند به معنای تکرار آفرینش باشد. اکنون که ارزش مرکز روشن شده است، بهتر میفهمیم چرا جهان تازه نیز باید از نقطهای مرکزی آغاز شود.
همانگونه که جهان از مرکز گشوده میشود و به چهار جهت اصلی امتداد مییابد، سکونتگاه انسان نیز میتواند همین الگو را تکرار کند.
الیاده برای نمونه از بالی و برخی مناطق آسیا یاد میکند. هنگامی که میخواستند روستایی تازه بسازند، در جستوجوی تقاطعی طبیعی بودند؛ جایی که دو راه با زاویهای قائمه یکدیگر را قطع کنند. روستا از این نقطهٔ مرکزی به چهار بخش تقسیم میشد و این تقسیم با چهار جهت اصلی جهان متناظر بود.
در نتیجه، روستا نیز مانند جهان ساخته میشد: مرکز داشت، جهت داشت و از نظم برخوردار بود. به همین دلیل، خود نوعی imago mundi یا تصویر کوچک جهان به شمار میآمد.
این الگو در فرهنگهای مختلف شکلهای گوناگونی پیدا کرده است و الیاده نمونههای بیشتری از آنها را در کتاب میآورد؛ اما پشت همهٔ این مثالها یک ایدهٔ مشترک قرار دارد: سکونت گزیدن در یک مکان یعنی بنیاد نهادن یک جهان.
انسان نقطهای مرکزی پیدا میکند، فضا را پیرامون آن سامان میدهد، جهتها را مشخص میکند و از گسترهای بیشکل، جهانی قابل سکونت میسازد.
پس ساکن شدن برای انسان دینی فقط انتخاب مکانی مناسب برای زندگی نیست. او آن مکان را به «جهان خود» تبدیل میکند و این جهان نیز مانند آفرینش نخستین از یک مرکز آغاز میشود.
جمعبندی اپیزود ششم
در این اپیزود دیدیم که از نگاه الیاده، «جهان ما» برای انسان دینی همیشه در مرکز قرار دارد؛ اما منظور از مرکز، نقطهای جغرافیایی نیست. مرکز جایی است که جهان از آن معنا میگیرد، نظم پیدا میکند و به امر قدسی پیوند میخورد.
به همین دلیل، مرکز میتواند در مقیاسهای مختلف تکرار شود: یک سرزمین، شهر، معبد، روستا یا حتی خانه. همهٔ اینها میتوانند imago mundi یا تصویر جهان باشند و به شکلی مرکز جهان را بازنمایی کنند.
همچنین دیدیم که مرکز میتواند «ناف جهان» باشد؛ نقطهای که جهان از آن آغاز میشود و به اطراف گسترش مییابد. هنگامی که انسان نیز مکانی برای زندگی بنیاد مینهد، همین الگو را در مقیاسی کوچکتر تکرار میکند.
برای انسان دینی، ساکن شدن فقط تصمیمی عملی نیست؛ ساکن شدن یعنی ساختن جهانی که مرکز، جهت و سامان دارد و به امر قدسی گشوده است.
در این اپیزود فقط خطوط اصلی بحث و چند نمونهٔ منتخب را دنبال کردیم. الیاده در متن کتاب مثالها و جزئیات بیشتری از فرهنگهای مختلف میآورد و نشان میدهد الگوی مرکز و تصویر جهان چگونه در صورتهای متنوعی تکرار شده است.
برای آشنایی کاملتر با این نمونهها و ظرافتهای بحث، پیشنهاد میکنیم بخش «جهان ما همیشه در مرکز قرار دارد» از کتاب «امر قدسی و امر نامقدس» را نیز مطالعه کنید.
در اپیزود بعدی چه خواهیم شنید؟
الیاده در ادامه، همین اندیشه را یک گام دیگر پیش میبرد. اگر شهر برای انسان دینی جهانی سامانیافته و یک کیهان باشد، حمله به آن چه معنایی پیدا میکند؟
چرا دشمنی که از بیرون میآید، در بسیاری از سنتها فقط یک مهاجم نیست، بلکه با نیروهای آشوب و ویرانی پیوند پیدا میکند؟
در اپیزود بعد به سراغ بخش «شهر ـ کیهان» میرویم و همین پرسش را دنبال میکنیم.
شنیدن پادکست در سایر پلتفرمها
علاوه بر پخشکنندهٔ موجود در ابتدای این صفحه، میتوانید اپیزودهای پادکست «امر قدسی و امر نامقدس» را در پلتفرمهای زیر نیز بشنوید و دنبال کنید: