در اپیزود قبل دیدیم که برای انسان دینی، فضا یکدست و یکنواخت نیست. بعضی مکانها از دل فضای عادی جدا میشوند، کیفیتی متفاوت پیدا میکنند و به نقطهای برای معنا، نظم و جهتیابی تبدیل میشوند.
میرچا الیاده در بخش دوم از فصل نخست کتاب «امر قدسی و امر نامقدس»، یک قدم جلوتر میرود و میپرسد: انسان دینی از کجا میفهمد که با یک مکان معمولی روبهرو نیست؟ چه چیزی قداست یک مکان را آشکار میکند؟
پاسخ این پرسش ما را به موضوع اصلی این اپیزود میرساند: «تجلیات الهی و نشانهها».
تفاوت فضای مقدس و فضای عادی
الیاده بحث را با مثال کلیسایی در یک شهر مدرن آغاز میکند. میتوانیم بهجای کلیسا، مسجد، حرم، امامزاده، کنیسه، معبد یا هر مکان مقدس دیگری را تصور کنیم.
چنین مکانی برای انسان دینی فقط ساختمانی در میان ساختمانهای دیگر نیست. میان فضای درون و بیرون آن تفاوتی اساسی وجود دارد.
بیرون، فضای عادی و روزمره است؛ جایی که مردم رفتوآمد میکنند، خرید میکنند، حرف میزنند و با شتاب از کنار یکدیگر میگذرند. اما فضای درونی مکان مقدس کیفیت دیگری دارد.
رفتار انسان نیز هنگام ورود به چنین فضایی تغییر میکند. ممکن است آرامتر سخن بگوید، مکث کند، کفشهایش را درآورد، سرش را پایین بیندازد یا احساس کند باید با احتیاط و احترام بیشتری قدم بردارد.
این تغییر رفتار نشان میدهد که او فقط وارد ساختمانی دیگر نشده است؛ بلکه در تجربهٔ دینی خود، از فضایی عادی به فضایی با کیفیتی متفاوت قدم گذاشته است.
آستانه؛ مرز و گذرگاه
اینجاست که مفهوم «آستانه» یا «درگاه» اهمیت پیدا میکند.
آستانه فقط یک ورودی معماری نیست. از یک طرف، فضای بیرون را از فضای درون جدا میکند و از طرف دیگر، همین دو فضا را به یکدیگر پیوند میدهد. بنابراین، آستانه هم مرز است و هم گذرگاه.
نمونهای آشنا از این تجربه را میتوان در حرمها و زیارتگاهها دید. بعضی زائران هنگام ورود، درگاه را میبوسند، دستشان را به چهارچوب در میکشند یا چند لحظه همانجا مکث میکنند.
اگر از بیرون به این رفتار نگاه کنیم، شاید عجیب به نظر برسد؛ زیرا فرد هنوز به فضای اصلی زیارتگاه نرسیده است. اما از نگاه الیاده، خود این نقطه اهمیت دارد، چون محل عبور میان دو نوع فضاست.
انسان با عبور از آستانه، فقط از یک در رد نمیشود. در تجربهٔ دینی، او جهان روزمره را پشت سر میگذارد و وارد فضایی میشود که نسبت دیگری با دعا، امید، ترس و امر قدسی دارد.
به همین دلیل، آستانهها و درگاهها در بسیاری از سنتهای دینی با احترام، آیین، ترس یا سکوت همراه بودهاند. آستانه دقیقاً همان جایی است که گذر از فضای نامقدس به فضای مقدس رخ میدهد.
مکان مقدس؛ گشودگی به سوی جهانی دیگر
الیاده میگوید مکان مقدس در پیوستگی فضای عادی گسست ایجاد میکند. یک خیابان، میدان یا شهر ممکن است در ظاهر فضایی یکپارچه و معمولی باشد؛ اما در دل همین فضا، مکانی وجود دارد که برای انسان دینی «مثل بقیهٔ جاها» نیست.
در چنین مکانی، امکان ارتباط با امر قدسی پدیدار میشود. انسان احساس میکند جهان زمینی و جهان قدسی به یکدیگر نزدیک شدهاند و راهی برای ارتباط میان آنها گشوده شده است.
الیاده برای توضیح این ارتباط از نمادهایی مانند دروازه، نردبان، ستون و گشودگی به سوی بالا سخن میگوید. اینها فقط تصویرهایی شاعرانه نیستند. در بسیاری از سنتهای دینی، مکان مقدس جایی است که راهی میان زمین و آسمان یا میان جهان انسان و جهان خدایان باز میشود.
رؤیای یعقوب و دروازهٔ آسمان
یکی از نمونههای مهمی که الیاده در این بخش بررسی میکند، رؤیای یعقوب در عهد عتیق است.
یعقوب در خواب نردبانی میبیند که بر زمین قرار گرفته و سر آن به آسمان میرسد. فرشتگان از این نردبان بالا و پایین میروند و خداوند از فراز آن با یعقوب سخن میگوید.
یعقوب پس از بیدارشدن، هراسان میگوید: «چه جای هولناکی است! این جز خانهٔ خدا نیست و این است دروازهٔ آسمان.»
او سپس سنگی را که هنگام خواب زیر سر گذاشته بود، بهعنوان نشانه برپا میکند و آن مکان را «بیتئیل»، به معنای خانهٔ خدا، مینامد.
در این روایت، مکانی معمولی پس از یک تجربهٔ دینی معنایی تازه پیدا میکند. آنجا دیگر فقط محلی برای خوابیدن یا گذرکردن نیست؛ بلکه به خانهٔ خدا و دروازهٔ آسمان تبدیل میشود.
از نگاه الیاده، نردبان نمادی از ارتباط میان زمین و آسمان است. تجلی خداوند در رؤیای یعقوب نیز مکانی عادی را از وضعیت نامقدس بیرون میآورد و به مکانی مقدس تبدیل میکند.
این روایت نشان میدهد که مکان مقدس فقط جایی محترم یا خاطرهانگیز نیست؛ بلکه مکانی است که در آن نوعی گشودگی رخ داده و راهی به سوی امر قدسی باز شده است.
نشانه چگونه یک مکان را متمایز میکند؟
آشکارشدن مکان مقدس همیشه با رؤیایی بزرگ یا تجلی آشکار همراه نیست. گاهی یک نشانه کافی است.
منظور از نشانه، هر اتفاق عجیب یا غیرعادی نیست. در این بحث، نشانه چیزی است که برای انسان دینی حامل معناست. او آن را تصادفی و بیاهمیت نمیبیند؛ بلکه ممکن است آن را راهنمایی، دعوت، هشدار یا اثری از حضور امر قدسی بداند.
نشانه یک نقطه را از نقاط دیگر جدا میکند. پیش از ظهور آن، شاید همهجا یکسان به نظر برسد؛ اما پس از آن، مکانی خاص برجسته میشود. آنجا دیگر فقط «یک جا» نیست، بلکه به نقطهای تبدیل میشود که باید به آن توجه کرد، در برابرش مکث کرد یا آن را مرکز یک تجربهٔ دینی قرار داد.
بنابراین، مکان مقدس از نگاه انسان دینی معمولاً دلبخواهی انتخاب نمیشود. انسان نمیگوید هر جایی را که بخواهم مقدس میکنم؛ بلکه احساس میکند باید نشانهای در کار باشد و چیزی آن مکان را از فضای پیرامونش جدا کند.
به بیان سادهتر: مکان مقدس ساخته نمیشود؛ خودش را نشان میدهد.
یا دستکم، انسان دینی آن را اینگونه تجربه میکند؛ گویی مکانی از دل فضای عادی بیرون میآید و اعلام میکند که با جاهای دیگر تفاوت دارد.
قدمگاه نیشابور؛ نشانهای از حضور مقدس
برای نزدیکتر کردن بحث به تجربهٔ خودمان، میتوان از «قدمگاه نیشابور» نام برد. این مثال خارج از کتاب است، اما بهخوبی نشان میدهد که چگونه یک نشانه میتواند مکانی را از فضای پیرامونش جدا کند.
در قدمگاه نیشابور، برخلاف بسیاری از زیارتگاهها، امام یا امامزادهای دفن نشده است. قداست این مکان با سنگی ارتباط دارد که بنا بر باور مردم، اثر پایی بر آن دیده میشود.
در باور عمومی، این اثر به امام رضا نسبت داده میشود؛ زمانی که ایشان در مسیر خراسان و در راه دربار مأمون عباسی از این منطقه عبور کردهاند.
در اینجا قداست به تمام مسیری که امام طی کرده، تعلق نگرفته است؛ بلکه به نشانهای مشخص پیوند خورده است؛ اثری که در باور مردم، ردّی از حضور مقدس را در خود نگه داشته است.
همین نشانه باعث شده این مکان از باقی مسیر جدا شود و کیفیتی خاص پیدا کند.
منطق مشابهی را میتوان در بسیاری از سنتهای دینی و مردمی دید. یک سنگ، چشمه، درخت، رد پا، خواب یا رخدادی خاص ممکن است برای گروهی از مردم فقط پدیدهای عادی نباشد؛ بلکه به نشانهای تبدیل شود که یک مکان را از فضای معمولی پیرامونش متمایز میکند.
نکته این نیست که هر سنگ، چشمه یا درختی خودبهخود مقدس است. مسئله این است که در تجربهٔ انسان دینی، امر قدسی گاهی از طریق همین پدیدههای بهظاهر عادی خود را آشکار میکند.
جهان انسان دینی با نشانهها شکل میگیرد
بحث این بخش مستقیماً به موضوع اپیزود قبل متصل میشود. پیشتر دیدیم که انسان دینی نمیتواند جهان خود را در فضایی کاملاً یکنواخت، خنثی و بیجهت پیدا کند. او به نقطهای نیاز دارد که به جهانش معنا، جهت و مرکزیت بدهد.
در این بخش میبینیم که چنین نقطهای چگونه آشکار میشود:
- گاهی از طریق یک آستانه؛
- گاهی از طریق یک رؤیا؛
- گاهی از طریق یک نشانه؛
- و گاهی از طریق اثری که از حضور مقدس باقی مانده است.
همهٔ اینها در نهایت یک کار انجام میدهند: از دل فضای معمولی، مکانی ممتاز پدید میآورند؛ جایی که دیگر مانند باقی مکانها نیست.
برای انسان دینی، مکان مقدس تنها نقطهای روی نقشه نیست. مکانی است که چیزی در آن آشکار شده و آن را از دیگر مکانها جدا کرده است.
امر قدسی در این نگاه فقط یک باور ذهنی نیست. ظهور آن میتواند فضا را دگرگون کند، مکانی را از میان مکانهای دیگر برجسته سازد و به آن معنا، جهت و مرکزیت بدهد.
جمعبندی اپیزود دوم
در این اپیزود، هستهٔ اصلی بحث بخش دوم از فصل نخست کتاب «امر قدسی و امر نامقدس» را دنبال کردیم: مکان مقدس چگونه خود را آشکار میکند و چرا آستانهها، رؤیاها و نشانهها در تجربهٔ انسان دینی اهمیت دارند؟
عبور از آستانه فقط ورود از یک فضای معماری به فضایی دیگر نیست؛ بلکه میتواند گذر از جهان عادی به فضای مقدس باشد. رؤیایی مانند رؤیای یعقوب میتواند مکانی معمولی را به خانهٔ خدا و دروازهٔ آسمان تبدیل کند. یک نشانه نیز میتواند نقطهای را از فضای یکنواخت پیرامونش جدا کند و به آن معنایی تازه بدهد.
میرچا الیاده این موضوع را در کتاب با نمونهها و لایههای بیشتری دنبال میکند. برای آشنایی کاملتر با این بحث و جزئیات آن، پیشنهاد میکنیم بخش دوم از فصل نخست کتاب «امر قدسی و امر نامقدس» را نیز مطالعه کنید.
در اپیزود بعدی چه خواهیم شنید؟
در اپیزود بعدی، الیاده بحث را گستردهتر میکند و به سراغ یکی از مهمترین تقابلهای فصل نخست میرود: «آشوب و کیهان»
خواهیم دید که انسان دینی چگونه جهان خود را از دل بیشکلی و آشوب جدا میکند و چگونه یک فضا از راه معنا و تقدیس، به جهانی منظم و قابلسکونت تبدیل میشود.
شنیدن پادکست در سایر پلتفرمها
علاوه بر پخشکنندهٔ موجود در ابتدای این صفحه، میتوانید اپیزودهای پادکست «امر قدسی و امر نامقدس» را در پلتفرمهای زیر بشنوید و دنبال کنید: