امر قدسی و امر نامقدس

اپیزود سوم: آشوب و کیهان

در دو اپیزود قبل دیدیم که برای انسان دینی، فضا یکدست و خنثی نیست. بعضی مکان‌ها از دل فضای عادی جدا می‌شوند، معنایی متفاوت پیدا می‌کنند و به نقطه‌ای برای جهت‌یابی و ارتباط با امر قدسی تبدیل می‌شوند.

میرچا الیاده در بخش سوم از فصل نخست کتاب «امر قدسی و امر نامقدس»، این بحث را گسترده‌تر می‌کند. این بار مسئله فقط یک مکان مقدس، آستانه، حرم، کلیسا یا نشانه نیست؛ بحث به خود جهان می‌رسد.

انسان چگونه فضایی ناشناخته را به جهان خود تبدیل می‌کند؟ چرا سکونت در یک مکان تازه، از نگاه انسان دینی، فقط اشغال یا تصرف آن مکان نیست؟ و آیین و تقدیس چگونه از دل بی‌شکلی و بی‌جهتی، جهانی منظم و قابل زیستن پدید می‌آورند؟

این پرسش‌ها ما را به یکی از تقابل‌های اصلی در اندیشهٔ الیاده می‌رسانند: «آشوب و کیهان».

جهان ما و فضای ناشناخته

الیاده می‌گوید انسان جوامع سنتی میان دو قلمرو تفاوت می‌گذارد:

  • قلمرویی شناخته‌شده، سامان‌یافته و از آنِ خود شده؛
  • و فضایی ناشناخته، بیگانه، نامعین و تهدیدکننده.

قلمرو نخست برای انسان دینی «جهان ما»ست؛ یعنی کیهان. این جهان نظم و جهت دارد، مرزهایش شناخته شده است و زندگی انسان درون آن معنا پیدا می‌کند.

اما آنچه بیرون از این قلمرو قرار دارد، هنوز بخشی از جهان زیستهٔ او نیست. این فضای بیرونی هنوز نظم نگرفته، با زندگی انسان پیوند نخورده و به مکانی قابل سکونت تبدیل نشده است. از این منظر، آن بیرون قلمرو آشوب است.

البته منظور الیاده فقط یک تقسیم‌بندی جغرافیایی ساده میان سرزمین ما و سرزمین دیگران نیست. مسئله عمیق‌تر از مرزهای جغرافیایی است. در نگاه انسان دینی، یک فضا زمانی واقعاً به «جهان» تبدیل می‌شود که نظم پیدا کند، تقدیس شود و به نحوی با امر قدسی یا جهان خدایان پیوند بخورد.

به بیان دیگر: جهان، خودبه‌خود جهان نیست؛ جهان باید بنیاد نهاده شود.

فضا چگونه به جهان تبدیل می‌شود؟

جهان برای ما معمولا چیزی آماده و ازپیش‌موجود است. زمین، کوه، رود، بیابان و شهر وجود دارند و انسان فقط در آن‌ها زندگی می‌کند یا از جایی به جای دیگر می‌رود.

اما برای انسان دینی مورد نظر الیاده، وجود فیزیکی یک فضا کافی نیست. مکانی ممکن است وجود داشته باشد، اما هنوز برای انسان به «جهان» تبدیل نشده باشد؛ هنوز بیگانه و بی‌جهت باشد و انسان نداند چه نسبتی با آن دارد یا چگونه می‌تواند در آن سکونت کند.

برای اینکه فضا واقعاً به جهان تبدیل شود، باید از بی‌شکلی بیرون بیاید. باید مرز، مرکز، جهت و نظم پیدا کند و درون شبکه‌ای از معنا قرار بگیرد. این دگرگونی در نگاه دینی معمولاً از راه تقدیس رخ می‌دهد.

انسان دینی با انجام یک آیین، دریافت یک نشانه، برپا کردن یک نماد یا تکرار عملی که در آغاز جهان به خدایان نسبت داده می‌شود، فضا را از وضعیت آشوبناک بیرون می‌آورد و به کیهان تبدیل می‌کند.

در اینجا آشوب و کیهان را می‌توان این‌گونه از یکدیگر متمایز کرد:

آشوب، فضایی بی‌شکل، بی‌جهت و ناشناخته است؛ فضایی که هنوز به جهان قابل سکونت انسان تبدیل نشده است.

کیهان، جهانی سامان‌یافته، معنادار و جهت‌دار است؛ جهانی که از راه آیین و تقدیس از دل آشوب جدا شده و می‌توان در آن زندگی کرد.

آتشگاه آگنی و ورود به جهانی نظم‌یافته

الیاده برای روشن‌تر کردن این موضوع، نمونه‌ای از سنت ودایی هند باستان می‌آورد. در این سنت، هنگامی که قرار بود مکانی تازه به قلمرو زیست‌پذیر و نظم‌یافتهٔ انسان وارد شود، آتشدان یا قربانگاهی برای آگنی، ایزد آتش، در آن برپا می‌کردند و آیین‌های مربوط به آن را به جا می‌آوردند.

به این ترتیب، آن مکان فقط اشغال یا تصرف نمی‌شد. برپایی آتشدان و اجرای آیین، آن را از وضعیت بیگانه و آشوبناک بیرون می‌آورد و به بخشی از کیهان، یعنی جهان سامان‌یافته و قابل سکونت، تبدیل می‌کرد.

برای فهم بهتر این مثال، لازم است کمی با جایگاه وداها و آگنی آشنا شویم.

وداها از کهن‌ترین متون مقدس هند باستان‌اند و بخش مهمی از سنت دینی و آیینی هند بر پایهٔ آن‌ها شکل گرفته است. آتش در این سنت جایگاهی اساسی دارد و آگنی، ایزد آتش، یکی از مهم‌ترین چهره‌های آن به شمار می‌رود.

آتش در اینجا فقط عنصری طبیعی نیست که روشنایی و گرما می‌بخشد یا می‌سوزاند. آتش نقش واسطه را دارد و میان انسان و خدایان ارتباط برقرار می‌کند. در آیین قربانی، آنچه انسان تقدیم می‌کند، از طریق آتش به جهان خدایان می‌رسد. بنابراین، آتش نوعی پیوند عمودی میان زمین و آسمان، انسان و امر قدسی برقرار می‌سازد.

با این توضیح بهتر می‌توان فهمید که چرا برپا کردن آتشگاه آگنی، عملی صرفاً کاربردی نیست. انسانی را تصور کنید که وارد سرزمینی تازه و ناشناخته شده است. آن زمین از نظر طبیعی وجود دارد، اما هنوز جزئی از جهان او نیست؛ هنوز در نقشهٔ قدسی او جایی ندارد و با زبان نمادین او پیوند نخورده است.

در چنین وضعی، استقرار فقط با حضور فیزیکی کامل نمی‌شود. کافی نیست انسان بگوید: «من به اینجا آمده‌ام، پس این مکان از آنِ من است.» آن سرزمین باید از نو معنا پیدا کند، به جهان انسان وارد شود و از آشوب به کیهان تبدیل گردد.

آتشگاه آگنی دقیقاً چنین نقشی دارد. برپایی آن اعلام می‌کند که این مکان دیگر فضایی بی‌نام و بی‌جهت نیست. اکنون با نظمی بزرگ‌تر پیوند یافته و می‌توان در آن ساکن شد، آیین برگزار کرد، قربانی تقدیم کرد و رابطه‌ای میان انسان، زمین و جهان خدایان برقرار ساخت.

پس آتشگاه فقط نقطه‌ای روی زمین نیست؛ نشانهٔ آغاز یک جهان است.

کیهان‌زایی؛ تکرار آفرینش جهان

در اینجا بحث الیاده به مفهوم «کیهان‌زایی» پیوند می‌خورد. کیهان‌زایی یعنی آفرینش جهان؛ لحظه‌ای که از دل بی‌شکلی، نظم پدید می‌آید.

برای انسان دینی، بسیاری از آیین‌ها تکرار نمادین همین لحظهٔ آغازین‌اند. انسان با انجام آیین فقط کاری را در زمان حال انجام نمی‌دهد، بلکه الگوی آفرینش نخستین را دوباره زنده و فعال می‌کند.

برپا کردن آتشگاه نیز به‌نوعی تکرار آفرینش جهان در مقیاسی کوچک‌تر است. انسان در برابر فضایی ناشناخته و آشوبناک قرار می‌گیرد و سپس با آیین، آتش، قربانی و جهت دادن به فضا، آن را از حالت بی‌شکل بیرون می‌آورد.

به زبان ساده‌تر: انسان دینی یک تکه از آشوب را به کیهان تبدیل می‌کند.

این جمله می‌تواند کلید فهم این بخش باشد. انسان از دل جایی بیگانه، جهانی می‌سازد که بتوان در آن زندگی کرد. فضایی که پیش‌تر فاقد معنا بود، اکنون مرکز، جهت و نسبتی با امر قدسی پیدا می‌کند.

آیا اینجا «جهان» شده است؟

برای ما که در جهان مدرن زندگی می‌کنیم، چنین نگاهی ممکن است کمی دور و غریب به نظر برسد. ما معمولاً فضا را با نقشه، مالکیت، سند، مرزبندی اداری، کاربری زمین یا امکانات شهری می‌شناسیم. یک زمین ممکن است مسکونی، کشاورزی، تجاری یا صنعتی باشد یا هنوز بلااستفاده مانده باشد.

اما برای انسان دینی، پرسش فقط این نیست که «این زمین چه کاربردی دارد؟» پرسش‌های بنیادی‌تری مطرح‌اند:

  • آیا اینجا به جهان تبدیل شده است؟
  • آیا می‌توان در آن سکونت کرد؟
  • آیا این مکان با نظمی فراتر از انسان پیوند دارد؟
  • آیا از آشوب جدا شده و به کیهان راه یافته است؟

به همین دلیل، سکونت از نگاه الیاده فقط عملی روزمره یا اقتصادی نیست. سکونت یعنی پذیرفتن و بنیاد نهادن یک جهان؛ یعنی انسان در فضایی می‌ماند، آن را سامان می‌دهد، از بیگانگی بیرون می‌آورد و به بخشی از جهان خود تبدیل می‌کند.

خانه‌ای که هنوز «خانه» نشده است

برای نزدیک‌تر کردن بحث به تجربهٔ امروزمان، می‌توان خانه‌ای کاملاً خالی و تاریک را تصور کرد. این مثال از خود الیاده نیست و دقیقاً با تجربهٔ انسان دینی یکسان نیست، اما کمک می‌کند حس مسئله را بهتر بفهمیم.

خانه از نظر فیزیکی وجود دارد: دیوار، سقف و در دارد. بااین‌حال، هنوز برای ما «خانه» نشده است. هنوز غریبه است؛ بوی ما، نظم ما، خاطرات ما، جای اشیای ما و احساس امنیت ما را در خود ندارد.

وقتی آرام‌آرام وسایل را می‌چینیم، چراغ‌ها را روشن می‌کنیم، جایی برای نشستن انتخاب می‌کنیم، چیزی بر دیوار می‌آویزیم و گوشه‌ای را برای کار یا استراحت در نظر می‌گیریم، آن فضا کم‌کم از بیگانگی بیرون می‌آید و وارد جهان ما می‌شود.

در سنت‌های دینی، این دگرگونی فقط با چیدن وسایل یا ساختن خانه رخ نمی‌دهد؛ بلکه آیین، تقدیس، نشانه‌ها و تکرار الگوهای مقدس نیز در آن نقش دارند. به همین دلیل، تصرف یک سرزمین یا سکونت در مکانی تازه فقط جابه‌جایی نیست، بلکه نوعی آفرینش دوباره است.

انسان باید آن مکان را به جهان تبدیل کند؛ و جهان برای او یعنی کیهان، نظمی معنادار در برابر آشوب.

چرا فضای ناشناخته ترسناک است؟

اکنون بهتر می‌توان فهمید که چرا بیرون جهان شناخته‌شده برای انسان سنتی می‌توانست ترسناک باشد. «بیرون» فقط جایی دورتر نبود؛ فضایی بود که هنوز در نظم جهان او جای نگرفته و نسبتش با امر قدسی روشن نشده بود.

چنین فضایی ممکن بود قلمرو ارواح، دیوان، دشمنان یا نیروهای تهدیدکننده تصور شود. لازم نیست این تصویرها را فقط در معنای سادهٔ خرافه در نظر بگیریم. در پس آن‌ها تجربه‌ای وجودی نهفته است: ترس از بی‌شکلی، بی‌جهتی و جایی که انسان نمی‌داند چگونه باید در آن زندگی کند.

الیاده می‌خواهد نشان دهد که انسان دینی برای غلبه بر این ترس، جهان را «کیهانی» می‌کند؛ یعنی به آن نظم می‌دهد، آن را تقدیس می‌کند، به مرکزی پیوند می‌زند و به قلمرویی قابل سکونت تبدیل می‌سازد.

در این نگاه، آیین فقط مراسمی بیرونی نیست؛ آیین راهی برای ساختن جهان است.

وقتی آتشگاهی برپا می‌شود، مرزی مشخص می‌گردد، نقطه‌ای نقش مرکز را پیدا می‌کند یا سرزمینی تقدیس می‌شود، انسان در واقع اعلام می‌کند: «اینجا دیگر آشوب نیست؛ اینجا اکنون جهان ماست.»

از مکان مقدس تا جهان زیسته

بحث آشوب و کیهان ادامهٔ طبیعی دو اپیزود قبلی است. در اپیزود نخست دیدیم که مکان مقدس چگونه نقطه‌ای ثابت و معنادار در دل فضای یکنواخت پدید می‌آورد. در اپیزود دوم نیز با نقش آستانه‌ها، رؤیاها و نشانه‌ها در آشکار شدن مکان مقدس آشنا شدیم.

در این اپیزود همان منطق را در مقیاسی گسترده‌تر دنبال کردیم. اکنون نه فقط یک مکان، بلکه یک سرزمین، قلمرو یا حتی تمام جهان زیستهٔ انسان باید از دل آشوب جدا شود و به کیهان تبدیل گردد.

تفاوت آشوب و کیهان در نهایت تفاوت میان دو نوع فضاست: فضایی بی‌نام و بی‌جهت که هنوز بیرون از جهان انسان قرار دارد، و فضایی که نام، معنا و نظم یافته و با امر قدسی پیوند خورده است.

جمع‌بندی اپیزود سوم

در این اپیزود، هستهٔ اصلی بخش سوم از فصل نخست کتاب «امر قدسی و امر نامقدس» را دنبال کردیم: انسان دینی چگونه میان آشوب و کیهان تفاوت می‌گذارد و چرا هر فضای قابل سکونت باید به نحوی از آشوب جدا و به جهان تبدیل شود؟

برای انسان دینی، جهان چیزی از پیش آماده و قابل سکونت نیست. جهان باید معنا بگیرد، نظم پیدا کند، جهت یابد و از طریق تقدیس با ساحت امر قدسی پیوند بخورد. فقط در این صورت است که فضا به کیهان تبدیل می‌شود؛ به جهانی که می‌توان در آن ماند، زندگی کرد و معنا یافت.

از نگاه الیاده، انسان دینی نمی‌تواند در آشوب زندگی کند. آشوب فقط بی‌نظمی بیرونی نیست؛ نوعی بی‌پناهی وجودی است. انسان برای زیستن به جهانی نیاز دارد که سامان داشته باشد؛ جهانی که فقط اطراف او را پر نکرده، بلکه او را در خود جای داده باشد.

الیاده در متن کتاب این اندیشه را با نمونه‌های تاریخی و آیینی بیشتری دنبال می‌کند. برای آشنایی کامل‌تر با این نمونه‌ها و لایه‌های بحث، پیشنهاد می‌کنیم بخش سوم از فصل نخست کتاب «امر قدسی و امر نامقدس» را نیز مطالعه کنید.

در اپیزود بعدی چه خواهیم شنید؟

در اپیزود بعدی وارد بخش تازه‌ای از فصل نخست می‌شویم: «تقدیس یک مکان؛ تکرار کیهان‌زایی»

خواهیم دید که ساختن، ساکن شدن و بنیاد نهادن یک مکان چگونه برای انسان دینی معنایی فراتر از یک عمل روزمره پیدا می‌کند و چرا هر آغاز تازه می‌تواند بازتابی از آفرینش نخستین جهان باشد.

شنیدن پادکست در سایر پلتفرم‌ها

علاوه بر پخش‌کنندهٔ موجود در ابتدای این صفحه، می‌توانید اپیزودهای پادکست «امر قدسی و امر نامقدس» را در پلتفرم‌های زیر نیز بشنوید و دنبال کنید:

اگر خدایان نیز پس از آفرینش جهان پدید آمده‌اند، پس چه کسی جهان را آفرید؟

ریگ‌ودا، ماندالای دهم، سرود ۱۲۹