در اپیزود قبل دربارهٔ «آشوب و کیهان» صحبت کردیم. دیدیم که از نگاه میرچا الیاده، صرف وجود داشتن یک مکان کافی نیست تا آنجا برای انسان دینی به «جهان ما» تبدیل شود. یک مکان، سرزمین یا قلمرو زمانی واقعاً قابل زیستن میشود که از حالت آشوب بیرون بیاید، نظم و معنا پیدا کند و به شکلی با امر قدسی پیوند برقرار سازد.
الیاده در بخش چهارم از فصل نخست کتاب «امر قدسی و امر نامقدس»، همین اندیشه را ادامه میدهد و یک گام جلوتر میبرد: تقدیس یک مکان، در واقع نوعی تکرار کیهانزایی است.
کیهانزایی یعنی آفرینش جهان؛ لحظهای که از دل آشوب، نظم پدید میآید و جهانی قابل سکونت شکل میگیرد. هنگامی که انسان دینی مکانی را تقدیس میکند، فقط فضایی فیزیکی را مرتب یا برای زندگی آماده نمیسازد؛ او بهنوعی همان عملی را تکرار میکند که در آغاز جهان رخ داده است.
همانگونه که خدایان یا موجودات مقدس در آغاز، جهان را از دل بیشکلی و آشوب پدید آوردند، انسان دینی نیز در مقیاسی کوچکتر، فضایی را از آشوب جدا میکند و به جهانی قابل سکونت تبدیل میسازد.
در این نگاه، سکونت فقط «در جایی زندگی کردن» نیست؛ سکونت یعنی جهان ساختن.
تقدیس مکان چگونه آفرینش را تکرار میکند؟
انسان دینی در فضایی بیگانه یا ناشناخته، مرکز و جهت پیدا میکند، نشانهای از امر قدسی در آن قرار میدهد و آن را از فضایی خنثی یا آشوبناک به جهان خود تبدیل میسازد.
به همین دلیل، تقدیس یک مکان فقط افزودن ویژگی مذهبی به فضایی ازپیشآماده نیست. تقدیس، عملی بنیادگذار است؛ عملی که به فضا نظم، مرز و معنا میدهد و آن را برای سکونت آماده میکند.
هر بار که این اتفاق رخ میدهد، الگوی آفرینش نخستین در مقیاسی کوچکتر تکرار میشود. همانطور که در روایتهای کیهانزایی، جهان از دل آشوب بیرون میآید، در تقدیس مکان نیز فضایی بیشکل و بیجهت به جهانی منظم تبدیل میشود.
برای روشنتر کردن این ایده، الیاده به سراغ یکی از نمونههای کهن زندگی دینی میرود: آچیِلپاها، گروهی از بومیان استرالیا.
نومباکولا و بنیاد نهادن جهان آچیِلپا
بر اساس روایت سنتی آچیِلپا، در زمانهای اسطورهای موجودی الهی به نام نومباکولا سرزمین آیندهٔ آنان را کیهانی کرد؛ یعنی آن سرزمین را از حالت بیشکل و نامتعین بیرون آورد، به آن نظم بخشید و به جهانی تبدیل کرد که بتوان در آن زندگی کرد.
نومباکولا فقط سرزمین را سامان نداد. او نیای آچیِلپا را نیز آفرید و بنیادهای اصلی زندگی آنان را برقرار ساخت. سپس از تنهٔ درختی تیرکی مقدس ساخت، آن را در آیینی با خون تدهین کرد و با بالا رفتن از آن، در آسمان ناپدید شد.
از همینجا اهمیت تیرک مقدس آشکار میشود. این تیرک برای آچیِلپاها چوبی معمولی نبود؛ نشانهٔ محور جهان و وسیلهٔ پیوند زمین با آسمان بود.
axis mundi؛ محور جهان
الیاده برای این الگوی نمادین از اصطلاح لاتین axis mundi استفاده میکند؛ یعنی «محور جهان».
محور جهان در فرهنگهای مختلف میتواند شکلهای گوناگونی داشته باشد: ستون، کوه، درخت، نردبان یا تیرکی آیینی. با وجود تفاوت این تصویرها، اندیشهای مشترک در پس آنها دیده میشود: جهان مرکزی دارد و این مرکز، راه ارتباط میان زمین و آسمان است.
برای آچیِلپاها، تیرک مقدس همین مرکز بود. تا هنگامی که تیرک وجود داشت، جهان آنان نیز برقرار بود؛ ارتباط با آسمان قطع نشده و زندگی همچنان در جهانی معنادار، منظم و جهتدار جریان داشت.
تیرک مقدس دو نقش را همزمان بر عهده داشت. از یک سو، یادآور عمل آغازین نومباکولا بود؛ همان عملی که سرزمین را کیهانی و زندگی قوم را بنیانگذاری کرده بود. از سوی دیگر، در زمان حال نیز کار میکرد و همچنان وسیلهٔ ارتباط با آسمان و ضامن نظم جهان به شمار میرفت.
بنابراین، این تیرک فقط یادگاری از روایتی اسطورهای نبود. گذشتهٔ مقدس را در زمان حال زنده نگه میداشت و هر بار امکان زندگی در جهانی سامانیافته را فراهم میکرد.
مرکزی که با قوم حرکت میکرد
آچیِلپاها کوچنشین بودند و مانند اقوام یکجانشین، همیشه در روستا یا شهری ثابت زندگی نمیکردند. بااینحال، اگرچه از نظر جغرافیایی در حرکت بودند، از نظر دینی و نمادین مرکز خود را همراه داشتند.
آنان تیرک مقدس را در کوچهایشان با خود میبردند و حتی مسیر حرکتشان را بر اساس جهتی تعیین میکردند که تیرک به آن سو خم میشد.
این مثال برداشت معمول ما از «مرکز» را به چالش میکشد. ما اغلب مرکز را نقطهای ثابت روی نقشه میدانیم: شهر، معبد، کوه یا مکانی مشخص. اما در این روایت، مرکز همراه قوم حرکت میکند.
دلیلش این است که مرکز فقط با جغرافیا تعریف نمیشود؛ ارتباط با امر قدسی است که یک نقطه را به مرکز تبدیل میکند. تیرک مقدس به آچیِلپاها امکان میداد هرجا که میروند، همچنان در جهان خود باقی بمانند. آنان از نظر مکانی جابهجا میشدند، اما از کیهان بیرون نمیافتادند، زیرا محور جهان را همراه خود داشتند.
شکستن تیرک؛ فروپاشی جهان
در روایتهایی که الیاده نقل میکند، شکستن تیرک فقط آسیب دیدن یک شیء نبود، بلکه فاجعهای کامل به شمار میرفت.
تیرک چیزی بود که جهان آچیِلپاها را نگه میداشت. شکستن آن به معنای شکستن محور جهان، قطع ارتباط با آسمان و بازگشت دوبارهٔ جهان به آشوب بود. اگر جهان به آشوب بازمیگشت، دیگر زندگی در آن ممکن نبود.
اینجاست که به یکی از گزارههای اصلی الیاده نزدیک میشویم:
انسان دینی نمیتواند در آشوب زندگی کند.
برای انسان دینی، زندگی هنگامی ممکن است که جهان به سوی امر قدسی گشوده باشد. باید راه، محور، دریچه یا نشانهای وجود داشته باشد که زمین را به آسمان پیوند دهد. اگر این گشودگی از بین برود، جهان دیگر جهان نیست و فقط فضایی بیشکل، بیجهت و بیمعنا باقی میماند.
خانهٔ تازه؛ از فضای بیگانه تا جهانی آشنا
برای نزدیکتر کردن بحث به تجربهٔ خودمان، میتوان به رسمی آشنا در فرهنگ ایرانی اشاره کرد. گاهی خانوادهای هنگام رفتن به خانهای جدید، پیش از دیگر وسایل یا همراه با نخستین وسایل، قرآن، آینه و شمعدان را وارد خانه میکند.
این مثال از خود الیاده نیست و نباید آن را دقیقاً با آیین آچیِلپاها یکسان دانست. بااینحال، از نظر تجربهٔ انسانی کمک میکند بفهمیم چگونه نشانهها و آیینها میتوانند فضایی تازه را از حالت بیگانگی بیرون بیاورند و به مکانی معنادار و قابل سکونت تبدیل کنند.
خانهٔ جدید از نظر فیزیکی وجود دارد؛ دیوار، سقف، اتاق و در دارد. اما هنوز برای ساکنانش کاملاً «خانه» نشده است. هنوز خاطره، نظم، امنیت و معنای زندگی آنان را در خود ندارد.
هنگامی که قرآن، آینه و شمعدان وارد این فضا میشوند، گویی چیزی فراتر از وسایل روزمره به خانه راه مییابد:
- قرآن میتواند نشانهٔ برکت، قداست و حضور امر الهی باشد؛
- آینه میتواند با روشنایی، صفا، بازتاب و گشودگی پیوند پیدا کند؛
- شمعدان و نور نیز میتوانند نشانهٔ روشن شدن فضا و بیرون آمدن آن از تاریکی باشند.
در چنین نگاهی، خانه فقط با اسبابکشی خانه نمیشود. خانه باید معنا بگیرد و نشانههایی وارد آن شوند که فضایی خالی و ناآشنا را به مکانی امن، روشن، مبارک و قابل زیستن تبدیل کنند.
این همان نقطهای است که اندیشهٔ الیاده برای ما ملموستر میشود: انسان فقط در یک مکان زندگی نمیکند؛ در جهانی زندگی میکند که معنا یافته است.
جهان فقط سطحی افقی نیست
الیاده نشان میدهد که تصور محور یا مرکز مقدس فقط به آچیِلپاها محدود نیست. در فرهنگهای مختلف با تصویرهای مشابهی روبهرو میشویم: ستون کیهانی، درخت جهان، کوه مقدس، نردبان آسمانی یا خانهای آیینی که همچون تصویر جهان ساخته شده است.
در همهٔ این نمونهها، یک اندیشهٔ اصلی تکرار میشود: جهان فقط سطحی افقی نیست که انسان روی آن حرکت کند؛ بُعدی عمودی نیز دارد.
زمین محل زندگی انسان است، آسمان ساحت خدایان یا امر قدسی را نشان میدهد و در برخی سنتها، جهان زیرین نیز بخشی از این ساختار است. محور جهان این ساحتها را به یکدیگر پیوند میدهد. به همین دلیل، مکانی که این محور در آن قرار دارد، دیگر مکانی عادی نیست؛ آنجا مرکز جهان است.
البته این شباهتها به آن معنا نیست که همهٔ فرهنگها باورهایی کاملاً یکسان داشتهاند یا نمادهایشان را دقیقاً به یک شکل میفهمیدهاند. الیاده میکوشد الگویی تکرارشونده را در تجربهٔ دینی انسان سنتی نشان دهد: انسان میخواهد در جایی زندگی کند که به امر قدسی راه داشته باشد.
او نمیخواهد فقط در فضایی بسته، خنثی و بیمعنا ساکن باشد؛ میخواهد در جهانی زندگی کند که مرکز و جهت دارد و به آسمان گشوده است.
سکونت یعنی انتخاب یک جهان
از این منظر، سکونت در یک مکان فقط تصمیمی عملی نیست. مسئله فقط دسترسی به آب و غذا، امنیت یا مناسب بودن شرایط زندگی نیست. سکونت یعنی انتخاب یک جهان؛ یعنی انسان تصمیم میگیرد در چه جهانی زندگی کند، چه نظمی را بپذیرد و زندگی خود را گرد چه مرکزی سامان دهد.
در نگاه صرفاً کاربردی، خانه جایی برای خوابیدن، غذا خوردن، نگهداری وسایل و محافظت در برابر سرما و گرماست. اما از نگاه دینی، خانه میتواند چیزی فراتر باشد: تصویری کوچک از جهان؛ جایی که نظم کیهانی در آن بازتاب پیدا میکند و انسان احساس میکند نه فقط در یک ساختمان، بلکه در جهانی معنادار زندگی میکند.
به همین دلیل، الیاده میگوید سکونتگاه در فرهنگهای سنتی فرایندی از تقدیس را از سر میگذراند. سکونتگاه فقط محل اقامت نیست؛ بازتابی از جهان است.
imago mundi؛ تصویر جهان
خانه، روستا، شهر یا سرزمین میتوانند در مقیاس خود imago mundi باشند؛ اصطلاحی لاتین به معنای «تصویر جهان».
وقتی انسان دینی مکانی را تقدیس میکند، آن را با جهان همانند میسازد؛ به آن مرکز میدهد، آن را به آسمان متصل میکند و از فضای بیجهت و بیشکل جدا میسازد.
به همین دلیل است که تقدیس یک مکان، تکرار کیهانزایی است. همان کاری که در آغاز جهان رخ داده بود، این بار در مقیاسی کوچکتر تکرار میشود: از دل آشوب، جهانی پدید میآید که میتوان در آن زیست.
اگر اپیزود قبل دربارهٔ تبدیل آشوب به کیهان بود، این اپیزود نشان میدهد این تبدیل چگونه رخ میدهد:
- با تقدیس مکان؛
- با یافتن یا برپا کردن یک مرکز؛
- با ایجاد پیوند میان زمین و آسمان؛
- و با تکرار نمادین آفرینش.
انسان دینی برای زیستن فقط به زمین زیر پایش نیاز ندارد؛ به معنایی نیاز دارد که آن زمین را به جهان تبدیل کند.
جمعبندی اپیزود چهارم
در این اپیزود، هستهٔ اصلی بخش چهارم از فصل نخست کتاب «امر قدسی و امر نامقدس» را دنبال کردیم: چرا تقدیس یک مکان نوعی تکرار کیهانزایی است و چگونه یک فضا از راه مرکز، آیین و پیوند با امر قدسی به جهانی قابل سکونت تبدیل میشود؟
برای انسان دینی، محل زندگی فقط جایی برای اقامت نیست؛ مکان زندگی باید به جهان تبدیل شود. جهان شدن مکان نیز با تقدیس، یافتن مرکز، انجام آیین و برقراری پیوند با امر قدسی ممکن میشود.
در روایت آچیِلپا، این پیوند بهواسطهٔ تیرک مقدس برقرار میشود؛ تیرکی که محور جهان است و زمین را به آسمان متصل میکند. در مثال خانهٔ تازه نیز میتوان صورت آشناتری از همین نیاز را دید: انسان میکوشد با نشانههایی از برکت، روشنایی و معنا، فضایی ناآشنا را به خانه تبدیل کند.
در هر دو مثال، مسئله فقط تغییر مکان نیست؛ مسئله ساختن جهانی است که بتوان در آن زندگی کرد.
الیاده در متن کتاب این اندیشه را با نمونههای بیشتری از فرهنگها و سنتهای گوناگون دنبال میکند. برای آشنایی کاملتر با این نمونهها و درک جایگاه تصویرهایی مانند ستون، درخت، کوه، نردبان و خانهٔ آیینی، پیشنهاد میکنیم بخش چهارم از فصل نخست کتاب «امر قدسی و امر نامقدس» را نیز مطالعه کنید.
در اپیزود بعدی چه خواهیم شنید؟
در اپیزود بعدی وارد بخش تازهای از فصل نخست میشویم: «مرکز جهان»
خواهیم دید چرا برای انسان دینی، جهان باید گرد یک مرکز سامان پیدا کند؛ مرکزی که فقط نقطهای روی زمین نیست، بلکه جایگاه پیوند میان انسان، جهان و امر قدسی است.
شنیدن پادکست در سایر پلتفرمها
علاوه بر پخشکنندهٔ موجود در ابتدای این صفحه، میتوانید اپیزودهای پادکست «امر قدسی و امر نامقدس» را در پلتفرمهای زیر نیز بشنوید و دنبال کنید: